دخترم نوژا
دخترم نوژا
نوژا در فارسی به معنی سر سبز و با طراوت
بستن
تبلیغات در نی نی وبلاگ
تاريخ : چهارشنبه 30 آذر 1390 | نویسنده : اسما

اینجا به بهانه ی دخترکم می نویسم ... عشق این روزها و امید آینده ام که زندگی ما را از روز ٨٩/٦/٣١ با آمدنش سرسبزتر  و با طراوت تر کرد

                




بازدید : مرتبه | موضوع :
63
تاريخ : دوشنبه 1 اسفند 1390 | نویسنده : اسما

کم کم بوی عید میاد همراه با بوی بهار نارنج که منو میبره تا آسمونها .پارسال من از اول اسفند در تکاپوی خرید واسه گل دخترم بودم با یه شوق زاید الوصفی.چقد وسواس به خرج دادم واسه گل دخترم.(البته امسال هم کم نمیذارم)واسه طلایی که مامانم بهش داد واسه سفره هفت سینش واسه تک تک اتفاقاتش واسه همش وسواس میکردم در حد تیم ملی.1 سال گذشت چقدر شیرینه با تو بودن وقتی به دخترکم نگاه میکنم عاشق و عاشق تر میشم و از خدا میخوام بهم عمر بده تا بزرگ شدنش رو ببینم .......بگذریم........

وحالا نوژا:

بابایی کلی واسش بادکنک خریده و باد کرده که اگه یکیش ترکید بازم داشته باشه اما مگه این دختر راضی میشه اگه یه بادکنک بترکه تا یه ساعت غر غر و گریه که چرا ترکیده و همون بادکنک رو من باید باد کنم هر کاری هم بکنم نه یادش میره نه دست از نق زدن بر میداره تقصیر خودش نیست که اخه یه رگ سیدی داره


امروز نفسم 17 ماهه شد 17 ماهه که نفس به نفس هم میخوابیم و بیدار میشیم و بازی میکنیم وغذا میخوریم و......نفسم به نفست بنده و  من بیشتر دوست میدارمت از روز قبل حتی اگه پیشم نبودی بازم یک لحظه از نظرم دور نبودی .بد جوری نفسم شدی که یک ثانیه بی تو نفس نمیخواهم


نوژای من جدیدا قاط زده به حمام؛آب؛شیر و پارک میگه ابسوال هر چی هم میگیم بهش بازم حرف خودشو تکرار میکنه وقتی میخواد بگه "باشه" یا "مرسی"میگه:"س"تعجب

همین که زنگ درو میزنن یا موبایلامون زنگ میخوره با یه عجله خاصی میدوه و میاد میگه مامان مامان و میره طرف اون وسیله یعنی بیا که دیر شداااااا

وقتی قایم موشک بازی میکنیم نوژا یه تعصب خاصی روی یکی از مبلها داره و فقط و فقط اونجا قایم میشه

وقتی واسش شیر درست میکنم خودش بدو بدو میره روی تختش میخوابه

امان از زمانی که اسم در در بیاد خانوم قایم میشه پشت مبل و به هزار ترفند باید لباس تنش کنم خدا کنه زودتر هوا خوب بشه که دیگه از زیاد لباس پوشیدن خسته شده و نرسیدیم تو ماشین کلاهشو در آورده

همین که سوار ماشین میشه ضبط رو روشن میکنه و تا آخر صداشو باز میکنه و میرقصه بعد از چند دقیقه خاموشش میکنه و میگه"هاوش"یعنی  بسه دیگه "خاموش" با تلوزیون هم همینکارو میکنه به دلمون موند یه بار یه سریال ببینیم

ار حسنی "نه نه "رو  یاد گرفته هر چی بهش میگم میگه نه!!!!!!!!                            

                                                                                              90/12/01




بازدید : 2 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
62
تاريخ : پنجشنبه 13 بهمن 1390 | نویسنده : اسما

بالاخره سیزدهمین دندون نوژا هم در اومد.دندون نیش بالا سمت چپ .....کلی از دندون نیش میترسیدم آخه همه میگفتن خیلی به سختی در میاد اما خدا رو شکر به خیر گذشت .


 مامان: نوژا .........؟؟؟؟؟؟؟

نوژا:(نگاه شیطنت بار)

مامان:با بابا کجا رفتی؟

نوژا :با تاکید ........امام(حمام)

مامان:چیکار کردی؟

نوژا:اهه اهه(سرفه کرده )!!!!!!!!!!!!!!!

بازم مامان:نوژا رفتیم تو کوچه چی دیدیم؟

نوژا:تو تو

مامان:چیکار میکرد؟

نوژا:با یه صدای اروم .........(تیک)جیک

وقتی این نازو میبینی مگه میشه واسش ضعف نکنی......


با نوژا رفتیم بازار جلوی  در مغازه اسباب بازی فروشی کلی اسب و ماشین برقی و 2-3 تا توپ گذاشه همین میشه بلای جون من نوژا بس نشته کنار توپها ,جلوی در مغازه هی توپها رو بغل میکنه و با یه شوق ذاید الوصفی نشونم میده میگه: تو .... تو........یعنی توپه ها میبینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من نمیدونم این چه دختریه که فقط عاشق توپه.وقتی تو تلوزیون توپ ببینه که تا یکلی وقت اشاره میکنه و میگه:تو...............تو............تو.......




بازدید : 20 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
61
تاريخ : دوشنبه 10 بهمن 1390 | نویسنده : اسما

 

 

                                 Free Animations

عزيزم بهترين انتخاب عمرم همراه شدن با تو در مسير زندگي است
هر چيز خوبي در دنيا فقط يکيست ٧شاخه گل به مناسبت هفتمین سالگرد عقدمان تقديمت ميکنم .تمام ياد آورهای  بهترين انتخاب زندگي ام را فراموش نميکنم




بازدید : 22 مرتبه | موضوع :
60
تاريخ : چهارشنبه 14 دی 1390 | نویسنده : اسما

مسواک:

واسه نوژا مسواک و خمیر دندون خریدیم .اولش که مسواک نمیزد ؛یعنی اجازه نمیداد؛بعدش من مسواک زدم که یاد بگیره حالا دیگه مسواک از دستش نمیافته همش 11 تا دندون داره اما روزی 11 بار مسواک میزنه تازه با مسواکش من و بابا و لباس و فرش و همه وسایل خونه رو هم میخواد مسواک کنه منو میگی............

lمسواک

 دمپایی:

روزی بیست بار دمپایی های منو میپوشیه و میافته اما اصلا خسته نمیشه تمام شهر و گشتیم واسه دمپایی واسه نوژا خانوم ..اما سایز پاش نداشتن .تا اینکه در ادامه سفر دو روزه به بندر عباس،وطی یک عملیات موفقیت امیز یه جفت دمپایی سایز پای نوژا گلی  توی زیتون پیدا شد و ما هم در کوتاه ترین زمان خریدیمش و حالا با دمپایی های جدید درگیریم

دمپاییدمپایی2

قربون اون خنده شرت و پاهای لاک زده ات برم من

خرگوش حبابی:

واسه اینکه خودمون و از شر حباب درست کردن خلاص کنیم یه خرگوش واسه نوژا خریدیم که آهنگ میزنه و حباب درست میکنه .این حسن پیشرفت تکنولوژیه.دیگه لازم نیست کف صابون درست کنمو هی حباب بسازم زحمت ما افتاده گردن آقا خرگوشه که تقریبا 24 ساعته داره حباب درست میکنه بیچاره خرگوشه

حباب

 عینک:

نوژا بابایی رفته مغازه عمو میلاد که واسه بابا عینک بگیرن یه عینک هم نصیب نوژا شده دست عمو میلاد هم درد نکنه




بازدید : 54 مرتبه | موضوع : وسایل جدید
59
تاريخ : دوشنبه 12 دی 1390 | نویسنده : اسما

نوژا رو آماده کردم بریم بیرون هوس میکنم ازش یه عکس بگیرم:

nuzha

میگه الا و بلا دوربین بده

وقتی هم که دوربین نمیدم؛ تمام پوزیشنشو که یک ساعت وقت گذاشتم در عرض ٢ ثانیه میریزه به هم

حالا  من چه عکس العملی نشون بدم؟؟؟




بازدید : 49 مرتبه | موضوع : درباره نوژا
58
تاريخ : پنجشنبه 8 دی 1390 | نویسنده : اسما

سلام سلام صد تا سلام

امروز با یه انرژی زاید الوصفی اومدم سر کار وبا یه سبد بزرگ پر از تشکر واسه دوستای گلم گه تو این مدت جویای حال منو نوژا و بابایی شدن؛ دستتون درد نکنه از مهربونیهاتون و...........با چند تا خبر خوب اومدم

اولیش اینکه نوژای من تبش ار 2 شب پیش قطع شد ویک کم رنگ و روش باز شده و بازم شیطنت هاشو از سر گرفته اونم چه شیطنت هایاوه.اما من عاشق این شیطونیهاشم  کلی ذوقش میکنم که دوباره راه افتاده احساس میکنم اذیتهاش دوبرابر شده اخه چند روز آروم بوده همش جمع شده تو دل کوچکش و حالا داره رو میکنه

دوم اینکه بابای نوژا هم کمر دردش کمی تا قسمتی بهتر شده و حال معدش هم داره خوب میشه به امید خدا

 

یه خبر خوب دیگه اینکه بالاخره نوژا از توی شیشه اش آب خورد جای امیدواریه که شیر هم بخوره

حالا بریم سراغ کارهای جدید نوژا:

از وقتی مونس مامان و بردیم دکتر و آمپول زدیم و با سرنگ دارو میدادم؛یه کار جدید یاد گرفته نی نی کچل رو وارونه میکنه و چسب پشت لبلسشو باز میکنه و با سرنگ آمپول میزنه بهش بعد هم برش میگردونه و با رنگ تو دهنش فشار میده و میگه "ام" یعنی دقیقا همون کاری رو  که با خودش کردم با عروسکش میکنه

تازگیها دیگه پاشو تو دمپای رو فرشی های من میکنه و به زور دو قدم راه میره اگه هم از پاش در بیاد کلی گریه زاری راه میندازه .بعضی وقتها هم  دو تا پاشو تو یه لنگه دمپایی بکنه نوژا بانویه دیگه

دیگه اجازه نمیده خوراکی ها رو بذارم تو دهنش فقط در یه صورنت میشه اونم موقعی که ٢ تا قاشق دستش باشه و من بایه قاشق دیگه  با هزارو یک ترفند بذارم دهنش فکر کنید تو خونه ما روزانه چند تا قاشق کثیف میشه

تا در حال باز میشه دستاشو پشت سرش میگیره و سرشو میده جلو و میره پشت در وایمیسه و در و میبنده بعد میکوبه به در و میگه" ماما"؟ و تا من درو باز میکنم خم میشه و دستاشو میگیره وست پاشو با یه قیافه خاصی دندوناشو رو هم فشار مبده و میخنده چشماش هم میشه ٢ تا نخود .........حالا تصورکنید من چقدر واسش ضعف میکنم

اینم از نگین زندگی ما. عکساشم سعی میکنم تا فردا بذارم تو وبش

                                                                                  سه شنبه ٦/دی/ ١٣٩٠




بازدید : 47 مرتبه | موضوع : درباره نوژا
57
تاريخ : چهارشنبه 7 دی 1390 | نویسنده : اسما

روز شنبه 26/آذر /90 نوژا رو بردم خونه خاله فریبا .وقتی که رفتم دنبال نوژا بهم گفتن که از صبح تا حالا چیزی نخورده و همش حالت تهوع داشته یه بار هم بالا آورده .منم از ترس داشتم میمردم  که یعنی چش شده؟؟؟؟؟اومدیم خونه ا_س_ه_ا_ل هم بهش اضافه شده بود  منم داروی خونگی واسش دم کردم و بهش دادم و نهار هم بهش دادم و نوژا شروع کرد به بازی یه دفعه وسط بازی  هرچی خورده بود بالا آورد سر و صورتشو شستم و خوابوندمش تا عصر که بیدار شد دیدم خیلی وضع وخیمه آب میخوره بالا میاره و خیلی بی حاله ما هم سریع بردیمش دکتر از قضا شب هم مهمون داشتم واسه شام .دکتر گفت باید بستری شه که من قبول نکردم و یه آمپول زدیم  به نوژا و اومدیم خونه با یه پاکت دارو و یه عالمه استرس . نوژا که در اثر آمپول خوابید و مهمونی ما به خیر گذشت اما بعد مهمونی تب نوژای من بالا رفت و تا صبح مجبور شدیم چند بار پاشویش کنیم  قطره استامینوفن هم افاقه نمیکرد ونشون به اون نشون که نهضت همچنان ادامه داشت تا رور 3 شنبه منم که سر کار بی سر کار .......سه شنبه که تقریبا دختر نحیف من داشت خوب میشد افتاد به بی غذایی و دوباره مجبور شدیم بریم دکتر که باز کلی شربت اشتها اور نوشت و گفت اگه غذا نخورد..........سرم......... منم عین سنگ خشک شدم بلافاصله رفتیم خونه مامان جون و به زور و گریه فراوون بهش عسل و کشک و ......دادیم تا کمی جون بگیره لازم به ذکره که در اثر یه سهل انگاری نوژا ار شیر زده شد و دیگه شیشه نمیگیره آخه من به پیشنهاد بابایی اومدم شیرشو تو پودر orsحل کردم و دیگه نوژا شیشه نخورده تا حالا........و خلاصه ما تا 4 شنبه خونه مامان جون بودیم و عصر اومدیم خونه .یه روز 5 شنبه هم کم کم اندازه گنجیشک نون خورد_فقط_ از جمعه شب هم که من میخواستم یه خواب خوب بکنم که فردا با 3 %انرزی باقی مونده  برم سره کار..........دوباره تب  اومد سراغ خورشید من و تا دیشب تب داشت الان هم که یک شنبه است و باز هم دیشب شب بیداری داشتم تا 4 صبح امیدوارم امروز تبش قطع بشه وگرنه دوباره باید ببرمش پیش دکتر.یادم رفت دیروز یعنی شنبه بابایی امتحان داشت وقتی از سر جلسه اومد دیدم دولا دولاست من که فکر میکردم زیر بار امتحانات کمرش خم شده اما بابا گفت که تو اداره پرینتر اتاقشو بلند کرده و.....چشمتون روز بد نبینه از ساعت 12 شب هم بابایی معده درد هم به کمر دردش اضافه شد .وحالا  شدن 2 تا.خدا این چند روز رو واسم به خیر کنه اخه دیگه رمقی واسم نمونده .چشم شیطون کور گوشش هم کر....هنوز من سالمم


                امضا :یه مامان پرستار  با صفر درصد انرژی

                                                                                                  ٤/دی /90




بازدید : 46 مرتبه | موضوع : یه نوژای ضعیف
56
تاريخ : شنبه 26 آذر 1390 | نویسنده : اسما

نام: نوژا

نام پدر :محمد رضا/محل تولد:لار

نام مادر:اسما/محل تولد:شیراز

تارخ تولد:89/6/31 چهارشنبه/بیمارستان امام رضا

ساعت تولد:9صبح

وزن تولد:2300

قد هنگام تولد:49

وزن در یک سالگی:8700

قد در یک سالگی:76

اولین خندیدن با صدای بلند:١٢/10/89

آغاز به روروک سواری و سینه خیز رفتن:اردیبهشت 90

آغاز به  نشستن :7/اردیبهشت/90

آغاز به چهار دست و پا رفتن:31/خرداد/90

آغاز به ایستادن10/مرداد 90

آغاز به راه رفتن:14/شهریور/90

سوراخ کردن گوش:25/اردیبهشت90




بازدید : 67 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
55
تاريخ : سه شنبه 15 آذر 1390 | نویسنده : اسما

نی نی و محرم

١٣٩٠/٩/١٣




بازدید : 64 مرتبه | موضوع : مسابقه
54
تاريخ : پنجشنبه 10 آذر 1390 | نویسنده : اسما

 

دختر مستقل من دیگه لباسهاش و کفش و جورابشو خودش درمیاره خیلی سعی هم میکنه که بپوشتشون اما هنوز نمیتونه .

دختر مستقل من سعی میکنه غذاشو خودش بخوره .خیلی ناراحت میشه اگه قاشقشو از دستش بگیرم

دختر مستقل من دوست نداره موقع راه رفتن دستشو بگیرم

دختر مستقل من از کمر بند ایمنی بدش میاد چون محدودش میکنه

دختر مستقل مندوست داره وقتی میایم خونه اون کلیدو توی در بچرخونه

دختر مستقل من از یکجا نشستن و آرامش بیزاره

دختر مستقل من یاد گرفته چطور سر قطعات رو روی هم سوار کنه مثلا الان دیگه میتونه سر شیشه شیر خودشو ببنده و یاد گرفته سر شیشه اب معدنی رو ببنده

dividers

 




بازدید : 72 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
53
تاريخ : پنجشنبه 10 آذر 1390 | نویسنده : اسما

با نوژا رفتیم مغازه واسه تولد طناز لباس بخریم از بس که نوژا آتیش سوزوند آقای مغازه دار نوژا رو گذاشت تو ویترینش تا ما بتونیم خرید کنیم 

nuzha

  




بازدید : 51 مرتبه | موضوع : درباره نوژا
52
تاريخ : دوشنبه 30 آبان 1390 | نویسنده : اسما
امروز توی این وبلاگ یه چیز جالب خوندم گذاشتم اینجا که شما هم استفاده کنید  http://fahimeh.niniweblog.com
/اگر يک قورباغه تيزهوش وشاد را برداريد وداخل يک  ظرف  آب جوش بيندازيد قورباغه چه کار مي کند؟
بيرون مي پرد!درواقع قورباغه فورا به اين نتيجه مي رسد که لذتي در کار نيست وبايد برود!
حالا اگر همين قورباغه يا يکي از فاميلهايش را برداريد وداخل يک ظرف آب سرد بيندازيد وبعد ظرف را روي اجاق بگذاريد وبتدريج به آن حرارت بدهيد قورباغه چه کار مي کند؟
استراحت ميکند...چند دقيقه بعد به خودش مي گويد:ظاهرا آب گرم شده است وتا چشم به هم بزنيد يک قورباغه آب پز آماده است.
نتيجه اخلاقي داستان!
زندگي به تدريج اتفاق مي افتد.ماهم مي توانيم مثل قورباغه داستانمان ابلهي کنيم وبه گرمای تدریجی آب عادت کنیم و وقت را از دست بدهيم وناگهان ببينيم که کار از کار گذشته است .همه ما بايد نسبت به جريانات زندگي مان آگاه وبيدار باشيم.
سوال؟
اگر فردا صبح از خواب بيدار شويد وببينيد که بيست کيلو چاق شده ايد نگران نمي شويد؟
البته که مي شويد!سراسيمه به بيمارستان تلفن مي زنيد :الو ،اورژانس ،کمک،کمک ،من چاق شده ام !
 اما اگر همين اتفاق به تدريج رخ بدهد، يک کيلو اين ماه،يک کيلو ماه آينده و...آيا بازهم همين عکس العمل را نشان مي دهيد؟نه!با بي خيالي از کنارش مي گذريد.
براي کساني که  ورشکسته مي شوند ،اضافه  وزن  مي آورند يا طلاق  ميگيرند  يا آخر ترم  مشروط  مي شوند! اين حوادث دفعتا اتفاق نمي افتد يک ذره امروز،يک ذره فردا وسر انجام يک روز هم انفجار و سپس مي پرسيم :چرا اين اتفاق افتاد؟
زندگي ماهيت انبار شوندگي دارد.هر اتفاقي به اتفاق ديگر افزوده مي شود، مثل قطره هاي آب که صخره هاي سنگي را مي فرسايد.
اصل قورباغه اي به ما هشدار مي دهد که مراقب شرایطی که به آن عادت می کنید باشيد!
ما بايد هر روز اين پرسش را براي خود مطرح کنيم :به کجا دارم مي روم؟آيا من سالمتر، مناسبتر، شادتر وثروتمندتر از سال گذشته ام هستم؟ واگر پاسخ منفي است بي درنگ بايد در کارهاي خود تجديد نظر کنيم.
خلاصه کلام
شايد اين نکته رعب انگيز باشد اما واقعيت اين است که هيچ ثباتي در کار نيست يا بايد به جلو پيش برويد يا بلغزيد وپايين بيفتيد.



بازدید : 85 مرتبه | موضوع : آموزنده
51
تاريخ : پنجشنبه 10 آذر 1390 | نویسنده : اسما

مامان به نوژا میگه:

مامان:ببعی میگه ؟؟؟؟

نوژا با دهان کاملا بسته:م م (بع بع)

مامان:گاوه میگه؟؟؟؟؟

نوژا بازم با دهان کاملا بسته :م م (ما ما)

مامان :سگه میگه؟؟؟؟؟

نوژا با دهان باز :آ آ(هاپ هاپ)

مامان: مرغه میگه؟؟؟

نوژا :ق ق ( قد قد قدا)

مامان:تعجبتعجب

نمیدونم چرا تو دنیای خورشید من همه حیوونها رو سایلنت هستن خنده

 

  

دخترکم خیلی لی لی حوضک و اتل متل دوست داره .کف دست منم لی لی حوضک میکنه.قایم موشک بازیش هم حرف نداره وقتی قایم میشه دیگه هیچ صدایی ازش در نمیاد و از جاش هم جم نمیخوره تا برم پیداش کنم.تازه وقتی من قایم میشم تا  منو پیدا میکنه خودش فرار میکنه.

دندون هشتم نوژا هم در اومد این دندون ؛دندون اسیابه آخه ٢ تا پایش در اومده حالا میخواد ته دیگ بخوره

خوابش در حد اعلا کم شده صبح با خودم بیدار میشه راس ساعت ٧......

همین که بابایی پاشو از در میذاره بیرون نوژا ناراحت میشه  و کلی گریه میکنه

تلفن رو بر میداره و تو خونه راه میره و فقط باباش حرف میزنه من فقط ٢ تا کلمه رو  میفهمم:بابا بایا یعنی بابا بیا

حالا.....نوبتی هم که باشه نوبت  عکسه

 

anar

مراسم انار خورون

انار

اینم یه کار خطرناک جدید دیگه از نوژا

نوژا

کلاه جدید نوژا

کلاه

یک خواب شیرین با شیر مهربون

شیرین بانو

عاشق کاکائو

cococococ

نوژا و نی نی دارن میرن گردش

نوژا و تاب جدیدش

تاب2تاب 4

اینم ار خورشید خانوم ما.... عاشقشم هوارتاااااااااا

 




بازدید : 154 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
50
تاريخ : پنجشنبه 10 آذر 1390 | نویسنده : اسما

توی این یک هفته کلی بلا سر دخترکم اومدهشكلك هاي كلفاز >>www.kalfaz.blogfa.com<< اولیش توی عروسی بودیم نوژا هم که شکر خدا همش در حال حرکت بود یه لحظه ازش غافل شدم دیدم نیست همون موقع صدای گریه اش بلند شد .صداش از کنار پیست رقص می اومد همون موقع هم داشتن خطبه میخوندن دویدم طرفش دیدم رو زمین نشسته دستش  رو هم مشت کرده ٢ تا خانوم و ٢ تا آقا هم همونجا ایستاده بودن که خودشون رو کاملا زده بودن به نشنیدن واسه اینکه یکیشون محکم پا گذاشته بود رو دست دخترکم و جای پاشنه کفشش  پشت دست دخترکم حک شده بود.منو کارد میزدی خونم در نمیاومد اخه اصلا به روی خودشون نمی اوردن بیچاره دخترکم شكلك هاي كلفاز >>www.kalfaz.blogfa.com<<

یه بار دیگه هم همون شب نوژا نشسته بود رو صندلی؛ داشت می افتاد من گرفتمش که که مثلا نیافته که سرش محکم خورد به میز کلی گریه کرد بچم.

 باز دوباره چند روز بعدش مهمون داشتیم و نوژا واسه خودش داشت راه میرفت دقیقا کنار میز وسط ایستاد مهمونمون هم در حال حرف زدن و راه رفتن بود که محکم خورد به نوژا و عسل من با یه شوت جانانه خورد توی میز و گونه اش با شیشه بر خورد کرد و همون موقع کبود شد.بمیرم واسه دخترکم

دو شب پیش نوژا با عموش رفت بود بیرون و من هم رفتم پیاده روی وقتی برگشتم دیدم بابایی و عمو و دوستش دم در هستن و نوژا هم نیست .از نوژا پرسیدم گفتن خونه آقا جون که روبروی خونه ماست ؛هستش وقتی رفتم اونجااااااااااااا چشمتون روز بد نبینه دیدم روی بینیش پر از زخمه و خراش بر داشته داشتم میمردم گفتن خورده زمین کلی دلم گرفت آخه یه دختر به این کوچولویی چرا باید اینقدر بلا سرش بیاد دیشب هم خیلی خوابش میاومد سرشو گذاشته بود روی بالش  .که دیدم از زخم بینیش خون قطره قطره میچکه روی بالش دلم ریش شد و تا صبح خوابم نبرد از ناراحتی

و واسه یه بار دیگه(با ناراحتی هر چه تمامتر)مهمون واسمون اومد تو همون فاصله که رفتم پیشواز ؛گل دخترم با سر خورد توی در حال و  بالای ابروهاش بالا اومد و قرمز شدکلی نفسم  گریه کرد

من خیلی مامان بدیم که مراقب دخترم نیستم مگه نه؟

 




بازدید : 57 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
49
تاريخ : شنبه 7 آبان 1390 | نویسنده : اسما

bagh

خونه عمه زری

gol

دخترک من در حال گل چیدن

تاب سواری با عروسک کچل

نوژای وارونه

fathe miz

فتح میز توسط نوژا

با دست کاکائوی انتظار داره دوربینم بهش بدم

youghort

مراسم ماست خورون که نمیدونم نوژا ماست خورده یا ماست نوژا رو...

پ.ن:اون ظرفی که در گوشه سمت راست مشاهده میکنید همون ظرفی هست که گذاشتم روی سر چاه آشپز خونه تا نوژا دست به چاه نزنه.

 

 

 

 




بازدید : 69 مرتبه | موضوع : مسافرت
صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد