![]() |
|
![]() |
کم کم بوی عید میاد همراه با بوی بهار نارنج که منو میبره تا آسمونها .پارسال من از اول اسفند در تکاپوی خرید واسه گل دخترم بودم با یه شوق زاید الوصفی.چقد وسواس به خرج دادم واسه گل دخترم.(البته امسال هم کم نمیذارم)واسه طلایی که مامانم بهش داد واسه سفره هفت سینش واسه تک تک اتفاقاتش واسه همش وسواس میکردم در حد تیم ملی.1 سال گذشت چقدر شیرینه با تو بودن وقتی به دخترکم نگاه میکنم عاشق و عاشق تر میشم و از خدا میخوام بهم عمر بده تا بزرگ شدنش رو ببینم .......بگذریم........
وحالا نوژا:
بابایی کلی واسش بادکنک خریده و باد کرده که اگه یکیش ترکید بازم داشته باشه اما مگه این دختر راضی میشه اگه یه بادکنک بترکه تا یه ساعت غر غر و گریه که چرا ترکیده و همون بادکنک رو من باید باد کنم هر کاری هم بکنم نه یادش میره نه دست از نق زدن بر میداره تقصیر خودش نیست که اخه یه رگ سیدی داره
امروز نفسم 17 ماهه شد 17 ماهه که نفس به نفس هم میخوابیم و بیدار میشیم و بازی میکنیم وغذا میخوریم و......نفسم به نفست بنده و من بیشتر دوست میدارمت از روز قبل حتی اگه پیشم نبودی بازم یک لحظه از نظرم دور نبودی .بد جوری نفسم شدی که یک ثانیه بی تو نفس نمیخواهم
نوژای من جدیدا قاط زده به حمام؛آب؛شیر و پارک میگه اب
هر چی هم میگیم بهش بازم حرف خودشو تکرار میکنه وقتی میخواد بگه "باشه" یا "مرسی"میگه:"س"
همین که زنگ درو میزنن یا موبایلامون زنگ میخوره با یه عجله خاصی میدوه و میاد میگه مامان مامان و میره طرف اون وسیله یعنی بیا که دیر شداااااا
وقتی قایم موشک بازی میکنیم نوژا یه تعصب خاصی روی یکی از مبلها داره و فقط و فقط اونجا قایم میشه
وقتی واسش شیر درست میکنم خودش بدو بدو میره روی تختش میخوابه
امان از زمانی که اسم در در بیاد خانوم قایم میشه پشت مبل و به هزار ترفند باید لباس تنش کنم خدا کنه زودتر هوا خوب بشه که دیگه از زیاد لباس پوشیدن خسته شده و نرسیدیم تو ماشین کلاهشو در آورده
همین که سوار ماشین میشه ضبط رو روشن میکنه و تا آخر صداشو باز میکنه و میرقصه بعد از چند دقیقه خاموشش میکنه و میگه"هاوش"یعنی بسه دیگه "خاموش" با تلوزیون هم همینکارو میکنه به دلمون موند یه بار یه سریال ببینیم
ار حسنی "نه نه "رو یاد گرفته هر چی بهش میگم میگه نه!!!!!!!!
90/12/01
بازدید : 2 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
بالاخره سیزدهمین دندون نوژا هم در اومد.دندون نیش بالا سمت چپ .....کلی از دندون نیش میترسیدم آخه همه میگفتن خیلی به سختی در میاد اما خدا رو شکر به خیر گذشت .
مامان: نوژا .........؟؟؟؟؟؟؟
نوژا:(نگاه شیطنت بار)
مامان:با بابا کجا رفتی؟
نوژا :با تاکید ........امام(حمام)
مامان:چیکار کردی؟
نوژا:اهه اهه(سرفه کرده )!!!!!!!!!!!!!!!
بازم مامان:نوژا رفتیم تو کوچه چی دیدیم؟
نوژا:تو تو
مامان:چیکار میکرد؟
نوژا:با یه صدای اروم .........(تیک)جیک
وقتی این نازو میبینی مگه میشه واسش ضعف نکنی......
با نوژا رفتیم بازار جلوی در مغازه اسباب بازی فروشی کلی اسب و ماشین برقی و 2-3 تا توپ گذاشه همین میشه بلای جون من نوژا بس نشته کنار توپها ,جلوی در مغازه هی توپها رو بغل میکنه و با یه شوق ذاید الوصفی نشونم میده میگه: تو .... تو........یعنی توپه ها میبینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من نمیدونم این چه دختریه که فقط عاشق توپه.وقتی تو تلوزیون توپ ببینه که تا یکلی وقت اشاره میکنه و میگه:تو...............تو............تو.......
بازدید : 20 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
مسواک:
واسه نوژا مسواک و خمیر دندون خریدیم .اولش که مسواک نمیزد ؛یعنی اجازه نمیداد؛بعدش من مسواک زدم که یاد بگیره حالا دیگه مسواک از دستش نمیافته همش 11 تا دندون داره اما روزی 11 بار مسواک میزنه تازه با مسواکش من و بابا و لباس و فرش و همه وسایل خونه رو هم میخواد مسواک کنه منو میگی............![]()

دمپایی:
روزی بیست بار دمپایی های منو میپوشیه و میافته اما اصلا خسته نمیشه تمام شهر و گشتیم واسه دمپایی واسه نوژا خانوم ..اما سایز پاش نداشتن .تا اینکه در ادامه سفر دو روزه به بندر عباس،وطی یک عملیات موفقیت امیز یه جفت دمپایی سایز پای نوژا گلی توی زیتون پیدا شد و ما هم در کوتاه ترین زمان خریدیمش و حالا با دمپایی های جدید درگیریم


قربون اون خنده شرت و پاهای لاک زده ات برم من
خرگوش حبابی:
واسه اینکه خودمون و از شر حباب درست کردن خلاص کنیم یه خرگوش واسه نوژا خریدیم که آهنگ میزنه و حباب درست میکنه .این حسن پیشرفت تکنولوژیه.دیگه لازم نیست کف صابون درست کنمو هی حباب بسازم زحمت ما افتاده گردن آقا خرگوشه که تقریبا 24 ساعته داره حباب درست میکنه بیچاره خرگوشه


عینک:
نوژا بابایی رفته مغازه عمو میلاد که واسه بابا عینک بگیرن یه عینک هم نصیب نوژا شده دست عمو میلاد هم درد نکنه

بازدید : 54 مرتبه | موضوع : وسایل جدید
نوژا رو آماده کردم بریم بیرون هوس میکنم ازش یه عکس بگیرم:

میگه الا و بلا دوربین بده

وقتی هم که دوربین نمیدم؛ تمام پوزیشنشو که یک ساعت وقت گذاشتم در عرض ٢ ثانیه میریزه به هم

حالا من چه عکس العملی نشون بدم؟؟؟
بازدید : 49 مرتبه | موضوع : درباره نوژا
سلام سلام صد تا سلام
امروز با یه انرژی زاید الوصفی اومدم سر کار وبا یه سبد بزرگ پر از تشکر واسه دوستای گلم گه تو این مدت جویای حال منو نوژا و بابایی شدن؛ دستتون درد نکنه از مهربونیهاتون و...........با چند تا خبر خوب اومدم
اولیش اینکه نوژای من تبش ار 2 شب پیش قطع شد ویک کم رنگ و روش باز شده و بازم شیطنت هاشو از سر گرفته اونم چه شیطنت های
.اما من عاشق این شیطونیهاشم کلی ذوقش میکنم که دوباره راه افتاده احساس میکنم اذیتهاش دوبرابر شده اخه چند روز آروم بوده همش جمع شده تو دل کوچکش و حالا داره رو میکنه![]()
دوم اینکه بابای نوژا هم کمر دردش کمی تا قسمتی بهتر شده و حال معدش هم داره خوب میشه به امید خدا
یه خبر خوب دیگه اینکه بالاخره نوژا از توی شیشه اش آب خورد جای امیدواریه که شیر هم بخوره


حالا بریم سراغ کارهای جدید نوژا:
از وقتی مونس مامان و بردیم دکتر و آمپول زدیم و با سرنگ دارو میدادم؛یه کار جدید یاد گرفته نی نی کچل رو وارونه میکنه و چسب پشت لبلسشو باز میکنه و با سرنگ آمپول میزنه بهش بعد هم برش میگردونه و با رنگ تو دهنش فشار میده و میگه "ام" یعنی دقیقا همون کاری رو که با خودش کردم با عروسکش میکنه
تازگیها دیگه پاشو تو دمپای رو فرشی های من میکنه و به زور دو قدم راه میره اگه هم از پاش در بیاد کلی گریه زاری راه میندازه .بعضی وقتها هم دو تا پاشو تو یه لنگه دمپایی بکنه نوژا بانویه دیگه
دیگه اجازه نمیده خوراکی ها رو بذارم تو دهنش فقط در یه صورنت میشه اونم موقعی که ٢ تا قاشق دستش باشه و من بایه قاشق دیگه با هزارو یک ترفند بذارم دهنش فکر کنید تو خونه ما روزانه چند تا قاشق کثیف میشه![]()
تا در حال باز میشه دستاشو پشت سرش میگیره و سرشو میده جلو و میره پشت در وایمیسه و در و میبنده بعد میکوبه به در و میگه" ماما"؟ و تا من درو باز میکنم خم میشه و دستاشو میگیره وست پاشو با یه قیافه خاصی دندوناشو رو هم فشار مبده و میخنده چشماش هم میشه ٢ تا نخود .........حالا تصورکنید من چقدر واسش ضعف میکنم
اینم از نگین زندگی ما. عکساشم سعی میکنم تا فردا بذارم تو وبش
سه شنبه ٦/دی/ ١٣٩٠
بازدید : 47 مرتبه | موضوع : درباره نوژا
روز شنبه 26/آذر /90 نوژا رو بردم خونه خاله فریبا .وقتی که رفتم دنبال نوژا بهم گفتن که از صبح تا حالا چیزی نخورده و همش حالت تهوع داشته یه بار هم بالا آورده .منم از ترس داشتم میمردم که یعنی چش شده؟؟؟؟؟اومدیم خونه ا_س_ه_ا_ل هم بهش اضافه شده بود منم داروی خونگی واسش دم کردم و بهش دادم و نهار هم بهش دادم و نوژا شروع کرد به بازی یه دفعه وسط بازی هرچی خورده بود بالا آورد سر و صورتشو شستم و خوابوندمش تا عصر که بیدار شد دیدم خیلی وضع وخیمه آب میخوره بالا میاره و خیلی بی حاله ما هم سریع بردیمش دکتر از قضا شب هم مهمون داشتم واسه شام .دکتر گفت باید بستری شه که من قبول نکردم و یه آمپول زدیم به نوژا و اومدیم خونه با یه پاکت دارو و یه عالمه استرس . نوژا که در اثر آمپول خوابید و مهمونی ما به خیر گذشت اما بعد مهمونی تب نوژای من بالا رفت و تا صبح مجبور شدیم چند بار پاشویش کنیم قطره استامینوفن هم افاقه نمیکرد ونشون به اون نشون که نهضت همچنان ادامه داشت تا رور 3 شنبه منم که سر کار بی سر کار .......سه شنبه که تقریبا دختر نحیف من داشت خوب میشد افتاد به بی غذایی و دوباره مجبور شدیم بریم دکتر که باز کلی شربت اشتها اور نوشت و گفت اگه غذا نخورد..........سرم......... منم عین سنگ خشک شدم بلافاصله رفتیم خونه مامان جون و به زور و گریه فراوون بهش عسل و کشک و ......دادیم تا کمی جون بگیره لازم به ذکره که در اثر یه سهل انگاری نوژا ار شیر زده شد و دیگه شیشه نمیگیره آخه من به پیشنهاد بابایی اومدم شیرشو تو پودر orsحل کردم و دیگه نوژا شیشه نخورده تا حالا........و خلاصه ما تا 4 شنبه خونه مامان جون بودیم و عصر اومدیم خونه .یه روز 5 شنبه هم کم کم اندازه گنجیشک نون خورد_فقط_ از جمعه شب هم که من میخواستم یه خواب خوب بکنم که فردا با 3 %انرزی باقی مونده برم سره کار..........دوباره تب اومد سراغ خورشید من و تا دیشب تب داشت الان هم که یک شنبه است و باز هم دیشب شب بیداری داشتم تا 4 صبح امیدوارم امروز تبش قطع بشه وگرنه دوباره باید ببرمش پیش دکتر.یادم رفت دیروز یعنی شنبه بابایی امتحان داشت وقتی از سر جلسه اومد دیدم دولا دولاست من که فکر میکردم زیر بار امتحانات کمرش خم شده اما بابا گفت که تو اداره پرینتر اتاقشو بلند کرده و.....چشمتون روز بد نبینه از ساعت 12 شب هم بابایی معده درد هم به کمر دردش اضافه شد .وحالا شدن 2 تا.خدا این چند روز رو واسم به خیر کنه اخه دیگه رمقی واسم نمونده .چشم شیطون کور گوشش هم کر....هنوز من سالمم
امضا :یه مامان پرستار با صفر درصد انرژی
٤/دی /90
بازدید : 46 مرتبه | موضوع : یه نوژای ضعیف
نام: نوژا
نام پدر :محمد رضا/محل تولد:لار
نام مادر:اسما/محل تولد:شیراز
تارخ تولد:89/6/31 چهارشنبه/بیمارستان امام رضا
ساعت تولد:9صبح
وزن تولد:2300
قد هنگام تولد:49
وزن در یک سالگی:8700
قد در یک سالگی:76
اولین خندیدن با صدای بلند:١٢/10/89
آغاز به روروک سواری و سینه خیز رفتن:اردیبهشت 90
آغاز به نشستن :7/اردیبهشت/90
آغاز به چهار دست و پا رفتن:31/خرداد/90
آغاز به ایستادن10/مرداد 90
آغاز به راه رفتن:14/شهریور/90
سوراخ کردن گوش:25/اردیبهشت90
بازدید : 67 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا

دختر مستقل من دیگه لباسهاش و کفش و جورابشو خودش درمیاره خیلی سعی هم میکنه که بپوشتشون اما هنوز نمیتونه .
دختر مستقل من سعی میکنه غذاشو خودش بخوره .خیلی ناراحت میشه اگه قاشقشو از دستش بگیرم
دختر مستقل من دوست نداره موقع راه رفتن دستشو بگیرم
دختر مستقل من از کمر بند ایمنی بدش میاد چون محدودش میکنه
دختر مستقل مندوست داره وقتی میایم خونه اون کلیدو توی در بچرخونه
دختر مستقل من از یکجا نشستن و آرامش بیزاره
دختر مستقل من یاد گرفته چطور سر قطعات رو روی هم سوار کنه مثلا الان دیگه میتونه سر شیشه شیر خودشو ببنده و یاد گرفته سر شیشه اب معدنی رو ببنده

بازدید : 72 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا
با نوژا رفتیم مغازه واسه تولد طناز لباس بخریم از بس که نوژا آتیش سوزوند آقای مغازه دار نوژا رو گذاشت تو ویترینش تا ما بتونیم خرید کنیم




بازدید : 51 مرتبه | موضوع : درباره نوژا
بازدید : 85 مرتبه | موضوع : آموزنده
مامان به نوژا میگه:
مامان:ببعی میگه ؟؟؟؟
نوژا با دهان کاملا بسته:م م (بع بع)
مامان:گاوه میگه؟؟؟؟؟
نوژا بازم با دهان کاملا بسته :م م (ما ما)
مامان :سگه میگه؟؟؟؟؟
نوژا با دهان باز :آ آ(هاپ هاپ)
مامان: مرغه میگه؟؟؟
نوژا :ق ق ( قد قد قدا)
مامان:

نمیدونم چرا تو دنیای خورشید من همه حیوونها رو سایلنت هستن 

دخترکم خیلی لی لی حوضک و اتل متل دوست داره .کف دست منم لی لی حوضک میکنه.قایم موشک بازیش هم حرف نداره وقتی قایم میشه دیگه هیچ صدایی ازش در نمیاد و از جاش هم جم نمیخوره تا برم پیداش کنم.تازه وقتی من قایم میشم تا منو پیدا میکنه خودش فرار میکنه.
دندون هشتم نوژا هم در اومد این دندون ؛دندون اسیابه آخه ٢ تا پایش در اومده حالا میخواد ته دیگ بخوره
خوابش در حد اعلا کم شده
صبح با خودم بیدار میشه راس ساعت ٧......
همین که بابایی پاشو از در میذاره بیرون نوژا ناراحت میشه و کلی گریه میکنه
تلفن رو بر میداره و تو خونه راه میره و فقط باباش حرف میزنه من فقط ٢ تا کلمه رو میفهمم:بابا بایا یعنی بابا بیا
حالا.....نوبتی هم که باشه نوبت عکسه

مراسم انار خورون


اینم یه کار خطرناک جدید دیگه از نوژا

کلاه جدید نوژا

یک خواب شیرین با شیر مهربون

عاشق کاکائو



نوژا و نی نی دارن میرن گردش


نوژا و تاب جدیدش



اینم ار خورشید خانوم ما.... عاشقشم هوارتاااااااااا
بازدید : 154 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا





توی این یک هفته کلی بلا سر دخترکم اومده
اولیش توی عروسی بودیم نوژا هم که شکر خدا همش در حال حرکت بود یه لحظه ازش غافل شدم دیدم نیست همون موقع صدای گریه اش بلند شد .صداش از کنار پیست رقص می اومد همون موقع هم داشتن خطبه میخوندن دویدم طرفش دیدم رو زمین نشسته دستش رو هم مشت کرده ٢ تا خانوم و ٢ تا آقا هم همونجا ایستاده بودن که خودشون رو کاملا زده بودن به نشنیدن واسه اینکه یکیشون محکم پا گذاشته بود رو دست دخترکم و جای پاشنه کفشش پشت دست دخترکم حک شده بود.منو کارد میزدی خونم در نمیاومد اخه اصلا به روی خودشون نمی اوردن بیچاره دخترکم 
یه بار دیگه هم همون شب نوژا نشسته بود رو صندلی؛ داشت می افتاد من گرفتمش که که مثلا نیافته که سرش محکم خورد به میز کلی گریه کرد بچم.
باز دوباره چند روز بعدش مهمون داشتیم و نوژا واسه خودش داشت راه میرفت دقیقا کنار میز وسط ایستاد مهمونمون هم در حال حرف زدن و راه رفتن بود که محکم خورد به نوژا و عسل من با یه شوت جانانه خورد توی میز و گونه اش با شیشه بر خورد کرد و همون موقع کبود شد.بمیرم واسه دخترکم
دو شب پیش نوژا با عموش رفت بود بیرون و من هم رفتم پیاده روی وقتی برگشتم دیدم بابایی و عمو و دوستش دم در هستن و نوژا هم نیست .از نوژا پرسیدم گفتن خونه آقا جون که روبروی خونه ماست ؛هستش وقتی رفتم اونجااااااااااااا چشمتون روز بد نبینه دیدم روی بینیش پر از زخمه و خراش بر داشته داشتم میمردم گفتن خورده زمین کلی دلم گرفت آخه یه دختر به این کوچولویی چرا باید اینقدر بلا سرش بیاد دیشب هم خیلی خوابش میاومد سرشو گذاشته بود روی بالش .که دیدم از زخم بینیش خون قطره قطره میچکه روی بالش
دلم ریش شد و تا صبح خوابم نبرد از ناراحتی
و واسه یه بار دیگه(با ناراحتی هر چه تمامتر)مهمون واسمون اومد تو همون فاصله که رفتم پیشواز ؛گل دخترم با سر خورد توی در حال و بالای ابروهاش بالا اومد و قرمز شد
کلی نفسم گریه کرد
من خیلی مامان بدیم که مراقب دخترم نیستم مگه نه؟

بازدید : 57 مرتبه | موضوع : روز شمار نوژا

خونه عمه زری

دخترک من در حال گل چیدن

تاب سواری با عروسک کچل

نوژای وارونه

فتح میز توسط نوژا

با دست کاکائوی انتظار داره دوربینم بهش بدم

مراسم ماست خورون که نمیدونم نوژا ماست خورده یا ماست نوژا رو...
پ.ن:اون ظرفی که در گوشه سمت راست مشاهده میکنید همون ظرفی هست که گذاشتم روی سر چاه آشپز خونه تا نوژا دست به چاه نزنه.
بازدید : 69 مرتبه | موضوع : مسافرت






